خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

ؤ بہ کؤٹاہے آں لحظہ شاڈے کہ گذشٹ…

خب خب خب...
دو هفته فرجه ها به سختی و با بیخوابی های فراوان گذشت
با راهنمایی بچه های خوبی بیان تونستم تا حدی استرس و بیحالی هامو کمتر کنم
این مدت سر میزدم به همتون و پیگیر مطالب بودم. بچه‌های کنکوری انگار دارن خداحافظی میکنن و میرن که درسشونو بخونن خب باید به هر حال کمتر کنن این رفت و آمد مجازیو
امتحان بیوشیمی بر خلاف انتظارم اصلا اون چیزی که فکر میکردم نبود!!! همش تستی!!!!! تازه چند تا سوالم داده بود که تو جزوه نبود.
استاد اصلا برگه رو نگاه نکرده همینجوری دست کرده تو پوشه نمونه سوالاش یه سوال از سال ۹۱ اورده که ما نخونده بودیم خیلیاشونو.
پاس بشیم صلوات😑😫
یه عالمه ایده دارم واسه وبلاگم ولی فعلا وقت ندارم امتحانامون خیلی فشرده اس و اصلا وقت نداریم بینشون
زود برمی‌گردم 😉😉

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
آقای سر به هوا :)
۲۰ خرداد ۲۳:۵۹
فرجه هارو خوب بخونید تا امتحانات اسیبی به جام جهانی نزنه

پاسخ :

فرجه ها تموم شد
امتحانا شروع شد😂😂😫😫
ح. شریفی
۲۰ خرداد ۲۳:۱۳
یده ها رو رو کاغذ بنویس، بعد امتحان یادت میره
کلاً گاهی وقت ها حس می کنم اساتید از عمد مارو میندازن تا پول بدیم دانشگاه :)
موفق باشید

پاسخ :

یس..یس
نتیجه اخلاقی:عکس خوب واسه دانشگاه بفرستید
بعضی اساتید فقط به قیافه نمره میدن
اقای رمانتیک
۲۰ خرداد ۱۸:۱۳
پس زود برگرد

پاسخ :

👌😉
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان