خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

حس خلافکار بودن و بقیه ماجراها

امروز تو تمرین میخواستم پارک دوبل برم،فاصله ام خیلی کم بود زدم به اینه بغل ماشین کناریم😂 البته هیچی نشد آیینه اش ولی از بخت خوب! دزدگیر ماشینش روشن شد آبرومو برد.

یکی نیست بگه آخه کی میاد پراید بدزده که تو روش دزدگیر گذاشتی 😑😑😒😒

خب اما بازم عذاب وجدان گرفتم

اوج خلاف من اینه که وقتی همه خوابن برم دلمه از ته قابلمه بردارم


+مرسی انقد کامنت میزارید واسه داستان😒😑۳۵تا بازدید فقط سه تا نظر

+بزرگترین خلافی که تا حالا انجام دادید چی بوده؟نیلا هستم یک خلافکار

#به خلافکار بودن خود اعتراف کنید

۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
احسان ..
۲۱ مرداد ۰۷:۱۳
کار خوبی کردید زدید آینه شو ترکوندید!
بنظرتون پراید 30 تومنی دزدگیر نمیخواد؟

پاسخ :

نه نه!! نشکست!!سرعتم کم بود
😂😂😂
NAZI
۲۰ مرداد ۲۳:۱۳
سلام عزیزم وبت خیلی قشنگه
موفق باشی خوشحال میشم به وبم سر بزنی مررسی

پاسخ :

ممنون :)
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان