خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم...

خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی...
که بی قرار نباشد...که بی قرار شوی...


+بخند و خوش باش جانا...دلم به یک لبخندت هم خوش است...

۷ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف
meysam heydari
۱۸ آذر ۱۶:۴۳
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم... ):


به مش رحیمم یه سر بزن(:

پاسخ :

بلی چشم وقت کنم حتما :)
آزاد ...
۱۷ آذر ۲۲:۳۸
گواهینامه؟! شیرینی؟! منم شیرینی

پاسخ :

یا خدااا الان همه شیرینی میخوان😂
دستت درد نکنه جناب قدح
جناب قدح
۱۷ آذر ۱۴:۱۵
چه عجب یادت افتاد نبودم :/

پاسخ :

از بس که بچه ها رفتن یادم رفت کیا هستن
جناب قدح
۱۷ آذر ۱۰:۰۴
راستی خانم دکتر گواهینامه تون اومد ؟ منظورم همونه که براش شیرینی هم به بچه ها ندادینا !

پاسخ :

آره خیلی وقته اومده
عه راستی نبودی یه چند وقتی
جناب منزوی
۱۷ آذر ۰۰:۳۵
الان نفرین کردید بنده خدارو؟ :)

پاسخ :

اصلا مگه میشه؟
جناب قدح
۱۶ آذر ۲۳:۵۹
سلام خانم دکتر :)

دچار باید بود ...

پاسخ :

سلام
:)
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان