خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

باز باران...

از صبح که بیدار شدم داره یک ریز بارون میباره
شهرمون هم برف باریده انگار...
به قول خودش:هوا امروز بدجور یارانه ایه :))
هر بار اینو میگفتا میخواستم بگم پاشو بریم بیرون
ولی سلیقه هامون فرق داشت چون اون عاشق ماشین بود
من عاشق چتر
پس احتمالا میگفتم هم نمیومد بیرون باهام :))
یه بارم بهش گفتم برو چتر بگیر ناراحت شد :|
خب مگه وقتی بارون میباره آدم نباید بره قدم بزنه خیس بشه؟!


+فک کنم ازین به بعد هر وقت بارون بباره برم زیر بارون و یاد این حرفت بیفتم...

۳ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
00:00 :.
۱۳ دی ۲۱:۱۱
موافقمبارون با چتر قشنگه

پاسخ :

احسنت :)
جناب قدح
۱۳ دی ۲۰:۴۳
پس شهر شمام بارونی بود امروز .

پاسخ :

تقریبا همه کشور امروز بارش بارون و برف بود
جناب منزوی
۱۳ دی ۲۰:۳۷
چرا باید خیس شه :)

پاسخ :

بارون فقط واسه خیس شدنه :)
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان