خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

#جدی_بی اعصاب

۱.اعصابم خورده،امتحان عملی فیزیو مزخرف ترین حالت امتحان دادن بود
وقت کم... نفر بعدی کند ذهن... استاد خونسرد...
۲. قرار بود استوری یکیو نگاه نکنم ولی دستم خورد دیدم...اه اه حال به هم زن
۳.وقتی همشون دست به دست هم دادن تا رسما با اعصاب و روانت بازی کنن دختر پسر دوست و همکلاسی هم نداره.کم استرس دارم فشارم بالا پایین میشه شما هم برید فقط رو مخخخخخخ
۴.گاهی یه آدمایی وارد زندگیت میشن که نشون بدن پست بودن چجوریه...یاد میگیری اونجوری نباشی
۵.یه عده دیگه هم میان تو زندگیت و یه تلنگری به احساست میزنن و به امان خدا رهات میکنن...اینا واقعا آدمای...
۶.نه دلم میاد نفرینت کنم...نه میتونم فراموشت کنم...فقط چشمامو میبندم و بی توجه از کنارت رد میشم...عذاب واقعی
۷.دوست دارم با موفقیتام دهن یه عده رو بیندم...کاش بشه
۸.دوست دارم مستقیم توی روشون بگم که چه آدمای حال به هم زن و عوضی ای هستن
۹.باید بزاری زمان بگذره...باید صبوری کنی...حتی اگه از غصه آب شدی هم گاهی باید محکم جلوی دهنتو بگیری و بعضیا رو بسپری دست گذر زمان...ترم دیگه میبینمتون اکیپ باحالا :/
۱۰.یه ماه امتحان...کم عذابی نیستا...به معنای واقعی له...لهااااا

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
دنیای کامپیوتر ...
۲۰ دی ۱۴:۴۶
خیلی راحت:

کلیک کنید

پاسخ :

ممنون
دنیای کامپیوتر ...
۱۹ دی ۱۹:۵۸
میتوانید استوری دیگران را به صورت پنهانی نگاه کنید.

پاسخ :

آو!چگونه؟
آقای سر به هوا :)
۱۵ دی ۲۱:۵۳
پیشنهاد میکنم دانشگاهتو عوض کنی!

پاسخ :

:|
وسط امتحانا؟!
حیف اون کلاسای هشت صبحی که رفتم...
بهاردخت ..
۱۵ دی ۲۱:۱۶
امتحان عملی فیزیو ی ماهم چندان جالب نبود ولی فک کنم بتونم نمره ی خوبی بگیرم..شماچندتاایستگاه داشتین؟
با گزینه های ۴ و۷ هم موافقم

پاسخ :

ایستگاهاش هیچی وقت نداشتیم اصلا :(
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان