خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

دلتنگی روز و شب ندارد...

دلتنگی بی مفهوم میشود
و فاصله بی معنا
وقتی کنارم نشسته ای
اما دلت جای دیگریست...



+امیدوارم یه روزی اینجا رو ببینی شاید آدرس وبمو دادم بهت. :)

۵ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم...

خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی...
که بی قرار نباشد...که بی قرار شوی...


+بخند و خوش باش جانا...دلم به یک لبخندت هم خوش است...

۷ نظر ۱۳ موافق ۰ مخالف

حال ما خوب خراب است به آن دست نزن...

نه که رفته باشی
یا نداشته باشمت
از اول هم نیامده بودی!
از اول نبودی
نمیخواستی که باشی...
دلم داشتنت را توهم زده بود
دید میچسبد 
ادامه داد...
مریم قهرمانلو


۸ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

ام دی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

هجویات یا همون چرت و پرت نوشت چیست؟

گاهی موقعا یه چیزایی مینویسم محض اینکه ذهنم خالی بشه
پس نمیتونید حتی تصور کنید چه دست نوشته های عجیب غریبی
دارم تو فهرست مطالبم که به صورت پیشنویس ذخیره شده
:|| خودمم هنگم از این همه هجویات و چرت و پرت نوشت
پ.ن :دیشب به دوست صمیمی دبیرستانم که هنوز پشت کنکوره
پیام دادم که کجایی نامرد؟خبر نمیگیری؟
و خلاصه دیدم بلاخره جواب داد وکلی عذرخواهی کرد که حسابی درگیر درسه و از یه طرفم گرفتار درد شپش شده :/
منم فقط میخندیدم و میگفتم خاک تو سرت فک کردم چی شده
پ.ن ۱:داشتن یه رابطه خوب تو فضای مجازی یکم سخته...به هر حال آدما همیشه چیزی که حرف میزنن نیستن...بعدشم ممکنه کلی سوءتفاهم پیش بیاد و ازین حرفا
پ.ن ۲: (:( خیلی وقتا اینجوریم...نمیدونم خوبم یا بد...فقط میدونم حس عجیبیه...

۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان