خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

عصر خنک پاییزی کجایی؟؟

یه اعتراف
کلی پست ذخیره دارم و میترسم منتشرشون کنم
نه اینکه از نگاه ها بترسم نه اینکه از نظرا بترسم...نه!!
میترسم به خاطر خوب شدن حال خودم حال خیلیا رو خراب کنم
و منم نمیخوام دلیل حال بدتون باشم
بیخیال...
یه جا خوندم نوشته بود هر وقت خسته شدی استراحت کن عقب نکش
به شدت نیازمند یک عصر پاییزی خنک و یک فنجان هات چاکلت و کتاب و جزوه هستم
ولی این دوستای سمج!!نمیزارن تو حال خودم باشم...لعنتیای وقت نشناس -___-

لوکیشن:سایت دانشگاه...کنار یک عدد ترم بالایی مغرور و به شدت روی مخ -_______-
۱۰ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

وقتی دلتنگی و تنها( و همه هم اتاقیات مثل خرس خوابن :| )

خیلی سخته دلیل حال خوبه خیلیا باشی
ولی حال خودت همیشه خراب باشه...
_:چرا انقد پنچری؟(لعنتیا من همه انرژیمو گذاشتم واسه شما دیگه باتری خودم داره تموم میشه)
نیازمند یک فری هاگ(free hug) هستیم...:(
۷ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

قرار بود ننویسم...

قرار بود دیگر ننویسم
نه متن عاشقانه نه داستانهای تخیلی ام را
قرار بود از همه جا خداحافظی کنم
میخواستم از همه جا بروم
بعد رفتنت تازه فهمیدم چقدر وابسته ات بودم و 
چقدر منتظر ماندن سخت است
اما...
:)))))
خدایا شکرت که دوباره net ام درست شد
وای ram گوشیم سوخته بود نتمم خراب بود خیلی سخت بود این چند روز
خدایا شکرت!!!!
+من هیچ وقت ادم نمیشوم میدونم
واقعا راستی عاشقی چجوریه؟
۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

بیا کمی دور شویم ازین هیاهوی دروغین

تلگرام...خاموش
اینستا...log out
بیان...فعال ولی نویسنده خسته اس :(
دیگه خسته شدم از این دنیای مجازی 
و این همه هیاهوی تو خالی
قراره فعالیتم زمان بندی بشه
میخوام بیشتر وقتمو بزارم رو داستان و درسم
و اینکه هستم ولی خستم :(
+رفقای بیانی هفته دیگه دو تا امتحان بزرگ دارم لطفا برام دعا کنید
#من_هنوز_استرس_دارم

۹ موافق ۰ مخالف

هستم ولی خسته ام :(

این روزا دارم برای امتحان رانندگی آماده میشم

فردا آیین نامه دارم

بعدشم که میریم خونه پدربزرگم آخر هفته اونجاییم

شنبه هفته آینده هم آزمون عملی دارم

این روزا نت هم داره بازی در میاره اه

خلاصه که خیلی فعال نیستم. فعلا دارم روی داستان کار میکنم تا نت درست بشه ببینم میتونم یه قسمت دیگه بزارم یا نه

بچه ها دعا کنید با دفعه اول آزمون قبول بشم سخته دیگه :(

تازه ۱۳ شهریور هم امتحان دارم خیلی مظلومم من :(

۵ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان