و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت...
سال ۹۷ داره تموم میشه
مثل سالهای قبل که گذشتن و تموم شدن
شادی داشتیم غم داشتیم کم و زیاد بود ولی موندگار نبود،موندگار نبود ولی یه سال از عمرمون کم کردن.
دیدیم نه غصه انقدر عمیق بود که ما رو بکشه نه شادی اونقدر موندگار بود که دلمون بهش خوش بشه.
اما چی یاد گرفتم آخرش؟یاد گرفتم واسه شاد بودن نباید دنبال علت و معلول باشم.نباید واسه هر مشکلی که سرم بیاد خودمو سرزنش کنم و بندازم به بد اقبالی و تقاص گناه نکرده.
سعی میکنم مثبت تر فکر کنم.نه به این دلیل که همه چی خوبه،به این خاطر که فهمیدم اینجوری آروم ترم و تو کل دنیا هیچ چیزی ارزشمند تر از آرامش نیست.
یاد گرفتم شجاع تر باشم.پشیمونی انجام دادن بعضی کارا بهتر از حسرت انجام ندادنشونه.
امسال از هر لحاظ واسه من،برای همه ما سخت بود ولی یک چیزیو بهم خوب یاد داد،قانون طبیعت اینه که ضعیفا از دور بازی حذف میشن و آدمای قوی میمونن تو این بازی.
این زندگی یه موهبته.یه فرصت برای لذت بردن،تجربه کردن و شاد بودن.
من یاد گرفتم واسه به دست آوردن آرزوهام فقط باید تلاش کنم،دست از جنگیدن با خودم بردارم و انرژیمو برای هدفای مهم تر نگه دارم...
سالی که گذشت یاد گرفتم که بعضی حرفا رو باید نگه داری تو دلت بعضیا رو هم باید بنویسی و هر از گاهی از نو بخونیش.بعد یه مدت میفهمی خیلی از دغدغه هات واقعا چیز مهمی نبودن...
عشق به آدما هیچوقت از دل بیرون نمیره هر چقدرم که تظاهر کنی به فراموشی ته دلت یه جایی هست که خاطراتتو دفن کردی و گاهی میاد جلوی چشات.پس بهتره فکر کنی نمیدونی،یادت نمیاد.تظاهر که بکنی کم کم واقعا یادت میره یه زمانی کیا ناراحتت کردن.
و در آخر به مناسبت روز مرد...
همیشه میگن مرد گریه نمیکنه.امروز بلاخره به حقیقت پی بردم...
راستشو بخوای مردا هم گریه میکنن،چون آدمن و دل دارن.
اما مردای واقعی گریه هاشون پنهونیه،تو تنهایی خودشون میشینن پشت میز یا لب پنجره و اشکاشونو با دست تند تند پاک میکنن و سیگار میکشن.
وقتی فردا صبح از خواب بیدار میشن یه نفس عمیق میکشن و میرن دنبال یه روز جدید...
آره مردا گریه میکنن ولی گریه شونو هیچکس جز خودشون ندیده به همین خاطر بقیه فکر میکنن مردا هیچوقت گریه نمیکنن.
۱۳۹۷/۱۲/۲۶
یه شهر کوچولو،یه خونه کوچولو،یه دختر کوچولو کنار پنجره
دلتنگی روز و شب ندارد...
دلتنگی بی مفهوم میشود
و فاصله بی معنا
وقتی کنارم نشسته ای
اما دلت جای دیگریست...
رفتم فراموشت کنم دیدم نمیتونم...
رفتن همیشه هم فراموشی نمیاره...
گاهی رشته خاطرات رو قوی تر میکنه و آدمو دلتنگ تر...
رفتن گاهی اجباریه و گاهی اختیاری... دل کندن همیشه سخته ولی لازمه...
گاهی باعث میشه به خودت بیای و قدر کسایی که دوستشون داریو بیشتر بدونی...
بعضی موقعا هم لازمه دور بشی و ارزش وجودت رو به آدمای دور و برت یادآور بشی...
تو زندگی آدم باید گاهی گذشت کنه و گاهی گذر...پس هیچوقت برای عبور از گذشته تردید نکن.
ای حال نامعلوم،آروم باش آروم...
یه شبایی انقدر کش میاد
احساس میکنی هیچوقت تموم نمیشه
هی ازین پهلو به اون پهلو میشی
انقد به فکر فرو میری
که وقتی به خودت میای که آفتاب زده رو صورتت
عجیب توصیف این شبای منه...
چرا تنهاییم؟...
چه قشنگ گفته شاملو:
در تمام شب چراغی نیست
در تمام روز نیست یک فریاد
چون شبان بی ستاره
قلب من تنهاست...!
ما تنهاییم...ما داریم چوب بی اعتمادیمون به آدما رو میخوریم.
ترسیدیم از رفتن به سمت آدما...ما تنهاییم چون دور خودمون حصار کشیدیم مبادا صدمه ببینیم.
بیاید روراست باشیم با خودمون...ما اونقدرام شجاع نیستیم که با شرایط جدید خو بگیریم.تلویزیون خاموش!مبادا اخبار ناراحتمون کنه...سفر؟نوچ الان نه!گرفتارم...کتاب جدید؟گرونه بابا نمیتونم از پسش بر بیام.تجربه جدید؟اگه شکست بخورم همه تلاشام هدر میره.
شجاع باشید ؛)
+کمی انرژی مثبت:) چون میگذرد غمی نیست :)