خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

ڪـــٺاݕ نیښٺ ڪہ ݒڔوݩدہ مذاڪـــڔاٺ هݭـــٺہ اۍه!!!

+ یه شب سحر(!)نزدیک اذان بود دوستم هنوز داشت با آرامش سحری میخورد در همین حین اذان گفتن و دوست خونسرد هنوز داشت سحری میخورد.گفتیم جسارتا فکر کنم اذان گفتنا!
با خونسردی آب خورد و گفت:اشکال نداره فوقش از اون ور که اذان گفتن دیرتر افطار میکنم.
عجب :/
+ردیف آخر سر کلاس همون استاد سخت گیرِ بستنی بگیر نشسته بودیم از بیکاری پشت کتابشو پر کرده بودیم از سوژه های این ترم(که اگه لو بره مثل لو رفتن اطلاعات مذاکرات هسته ایه)دسته صندلیم جیر جیر میکرد و ازونجایی که کلاس ساکت بود صداش پخش میشد در فضا!
ناگهان استاد سکوت کرد و منو دوستمو نگاه کرد.تو دلمون داشتیم فاتحه میخوندیم واسه خودمون که گفت:این صدای چی هستش؟صدای بلندگو نیستش؟
نفسی از سر آسودگی کشیده و گفتیم:بله استاد دارن تست میکنن صدا رو ببینن کار میکنه یا نه
فقط خدا رو شکر ک.ب نبود :/
+راستش چند وقتیه احساس افسردگی میکنم :/ انگیزه ای برای انجام کارام ندارم از یه طرفم همیشه بی حالم و نزدیک امتحاناس کلی کتاب و جزوه ریخته رو سرم.پیشنهادی برای برطرف نمودن این حال ندارید؟ :/

۷ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
آیدا ک...
۰۹ خرداد ۱۳:۳۲
منظورم این بود که بعضی وقتها احساس ناامیدی و یا افسردگی و ... ناشی از این هست که تنها هستیم...

پاسخ :

تنها که...از چه نظر؟
من دوستای زیادی دارم ولی آدمی نیستم که زیاد حرف بزنم و درد دل کنم.یکم درونگرام
آیدا ک...
۰۸ خرداد ۱۸:۴۹
عوارض نزدیکی امتحاناته :)) 
بعضی وقتها حس میکنم این چیزا بخاطر اینه که یکی که باید باشه نیست!

پاسخ :

اون که آره... زده به سرمون :)))

هن؟؟شفاف سازی شود پلیز
مهسا جون
۰۵ خرداد ۲۳:۲۸
مگه میشه ؟ اینکه بعد از اذان سحری بخوری از اونور دیرتر افطار کنی خخخخ

پاسخ :

:))))
رفیقِ ما که خورد
ملت واسه خودشون حکم قضایی صادر میکنن😅
مهسا جون
۰۵ خرداد ۲۳:۲۴
مگه میشه ؟
خخخخ
با دوستات برو بیرون

پاسخ :

چی مگه میشه؟
اوهوم مرسی ولی فکر نکنم بشه
regina phalange
۰۵ خرداد ۲۲:۳۵
من تو امتحانام فیلم کمدی میدیدم. کمتر از بیرون رفتن وقت میگرفت و روحیه م هم عوض میشد

پاسخ :

همممم اینم ایده خوبیه
هلیا
۰۵ خرداد ۲۱:۲۹
شایدیکم تغییر حالتو بهترکنه.هرچند اگ کوچیک باشه

پاسخ :

اوهوم :)
آقای سر به هوا :)
۰۴ خرداد ۲۱:۱۹
یه سفر تفریحی برو با دوستات!

پاسخ :

همممم ایده خوبیه!
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان