خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

این نیز بگذرد...(ولی به سختی)

این داستان: دردی به نام بیشعوری
پارت یک:استاد بیشعور
وقتی گیر یه استاد بیشعور بیفتی فرقی نداره درس خون باشی یا نه چون اگه شانس نداشته باشی قطعا افتادن اون درس حتمیه😫😫
و در نهایت بیوشیمی که آنقدر برایش زحمت کشیدم را با نه افتادم!!
یه لحظه نمره رو دیدم پاهام شل شد افتادم رو تخت و به این فکر کردم که:خب افتادم...خلاص...به درک
و با اینکه به شدت از دست استاد حرصی شده بودم رفتم با اعتماد به نفس سر جلسه و امتحان بعدیمو خیلی خوب دادم.
ردیف جلویی من یه پسره نشسته بود که با ما امتحان داشت.زیر چشمی برگه شو نگاه کردم دیدم همه تستیا رو اشتباه زده تشریحیاشم هر کدوم یه خطه.بعد خیلی نامحسوس برگشت عقب گفت:کدوم سوالو موندی بهت بگم؟
گفتم:اینو من باید بهت بگم مرد حسابی!!!تو دیگه چه اعتماد به نفسی داری!!!
بعد امتحان اومدیم با بچه هایی که افتاده بودن رفتیم اعتراض.درسی که ترم دیگه پیش نیاز ۱۳ واحد تخصصیه...و بعد کلی فک زدن استاد در نهایت گفت من به هیچ وجه شیفت نمیدم و باید ترم تابستونه بردارید.
بعله دست از پا درازتر و با چشمانی گریان برگشتیم.روز بعدش یه امتحان دیگه داشتیم و اوضاعم بد جور داغون بود.با خواهرم حرف زدم و یکم بهم دلداری داد که حرف بزنید باهاش و فوقش ترم تابستونه برمیداری امروز امتحان دیگه ام رو خوب دادم و استاد نبود که باهاش حرف بزنیم.دارم تمام سعی خودمو میکنم.
راه حل بدید!
شما برای قانع کردن یه استاد بیشعور که شما رو انداخته چه کارایی انجام دادید؟؟

۱۲ نظر ۳ موافق ۰ مخالف

ؤ بہ کؤٹاہے آں لحظہ شاڈے کہ گذشٹ…

خب خب خب...
دو هفته فرجه ها به سختی و با بیخوابی های فراوان گذشت
با راهنمایی بچه های خوبی بیان تونستم تا حدی استرس و بیحالی هامو کمتر کنم
این مدت سر میزدم به همتون و پیگیر مطالب بودم. بچه‌های کنکوری انگار دارن خداحافظی میکنن و میرن که درسشونو بخونن خب باید به هر حال کمتر کنن این رفت و آمد مجازیو
امتحان بیوشیمی بر خلاف انتظارم اصلا اون چیزی که فکر میکردم نبود!!! همش تستی!!!!! تازه چند تا سوالم داده بود که تو جزوه نبود.
استاد اصلا برگه رو نگاه نکرده همینجوری دست کرده تو پوشه نمونه سوالاش یه سوال از سال ۹۱ اورده که ما نخونده بودیم خیلیاشونو.
پاس بشیم صلوات😑😫
یه عالمه ایده دارم واسه وبلاگم ولی فعلا وقت ندارم امتحانامون خیلی فشرده اس و اصلا وقت نداریم بینشون
زود برمی‌گردم 😉😉

۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

ځڔڣہایے ڪـــہ مفــــټ نݥے ارݫد....

یارو نشسته بود جلوم از دستاوردهای جدیدش حرف میزد:
-:اون روز رفتم تو اینترنت راجع به روزه تحقیق کردم
دستم را زدم زیر چانه ام و با بی خیالی گفتم:خب..
-:میدونی چقدر مضرات روزه زیاده؟؟؟تازه همه کارشناسای تغذیه ایه جهانم ردش کردن.
با بیخیالی فوتی کردم و گفتم:خب؟
-:نمیدونم چرا اصلا ما روزه میگیریم وقتی انقدر ضرر داره.تازه ما چجوری میخوایم حال فقرا رو اینجوری درک کنیم؟
-:خب...
-:یا مثلا چرا جلوی کسی که به اختیار خودش غذا نمیخوره نباید چیزی بخوریم ولی تو روزای عادی جلوی آدمای گرسنه اشکال نداره؟؟
دیدم زیادی داره دور بر میداره.گفتم:ببین نمیخوای روزه بگیری نگیر...چرا دلایل فلسفی من در اوردی میاری واسه من؟تو که واسه چشم مردم روزه نمیگیری کسی هم که چیزی نمیگه بهت.این گردن خودته...تویی و خدای خودت.
درسته اون خیلی از دستم ناراحت شد ولی گاهی باید تو زندگیت یه !!shut up بلند به یه سریا بگی که نداشته و داشته هاشونو با منت و تفاخر نزنن تو سرت.تو دوره ای گیر افتادیم که هر کی واسه توجیه کار غلطش یه سخن جعلی از فردی معروف میاره و میگه آره و اینا...ولمون کنید آقا بزار زندگی خودمونو بکنیم...حالا چون تو اینجوری فکر میکنی منم حتما باید حرفتو قبول کنم؟یجوری میان از ناجوانمردی زمانه و گرونی و تحریما ادیبانه و فیلسوفانه حرف میزنن یکی ندونه فکر میکنه اینا چه آدمای رنج کشیده ای هستن.:/
در صورتی که نمیدونن فکر همین آدما انقدر پست و کوتاهه که تنها دغدغه زندگیشون ست بودن کیف و کفششونه.:/ )
خلاصه ازین آدمای دو رو کاملا دوری کنید😑
______________________________________________________
روزه مفیده به شرطی که مواد غذایی مناسبو جایگزین از دست رفته ها کنید.اولا که بین افطار تا سحر به جای آب بیشتر میوه بخورید که هم ویتامین بدنتون کم نشه هم اینکه آب میوه عطشو کمتر میکنه.دوم اینکه افطاری سبک بخورید و وعده غذایی شامو باهاش قاطی نکنید.چون سلولای شما به حجم کم انرژی طی روز عادت کردن وقتی با حجم زیادی از غذا روبه رو میشن یعنی یه حجم زیادی از انرژی،باعث متلاشی شدن سلول میشه. چون واقعا نمیتونه این همه انرژیو تحمل کنه.    روزه نمازاتون قبول

۱۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

ڪڣۺــــے ڪہ ݕرآے ݒاے ٺۅ ݦݩاسبہ ݪزوما واســـہ همه ݒرفڪت نیســــــــټ!!!(لطفا تا آخر بخوانید)

کفشی که برای پای تو مناسب است ممکن است پای دیگری را زخم کند؛ بنابر این همیشه مپندار آن چه در ذهن تو می گذرد اصل مطلق است!  


این جمله باارزش از جناب جان اشتاین بک نویسنده معروف کتابهایی مثل خوشه های خشم،موشها و آدمها و مراتع بهشتیه.ایشون متولد ۲۷ فوریه ۱۹۰۲ کالیفرنیا هستند.۶۶ سال عمر کردن و برنده جوایز ادبی پولیتزر و توبل شدند.
خلاصه اینکه ایشون با این کارنامه ادبی درخشان که حرف غلط نمیزنه میزنه؟


پس ای دوســـــــــــــــٺ گراااااامی!
میدونم شما خیلی خوبی خیلی تجربه داری دو سالم از ما بزرگتری حق دوستی به گردن ما داری!!ولی بیا یه لطفی کن انقدر داشته هاتو به رخ ما نکش ما خودمون این کاره ایم(به قول دوستم من خودم کلاغ رنگ میکنم جای قناری میفروشم...آره!)
واقعا دیگه صبرم لبریز شده.تا میای با یکی از مشکلاتت حرف بزنی عینک دودیشو میزنه به چشماشو میره تو فاز پند و اندرز و ازین حرفا.شما یه دیقه دندون به جیگر بزار ببین من اصلا چی میخوام بگم شاید میخوام جک تعریف کنم!شاید به خاطر همینه که شوهرت بده!!
حالا جدا از شوخی واقعا دور از شعور انسانیته کسی که از زندگیش خبر نداری و به باد نقد و بررسی بگیری و نصیحتش کنی. :/



نامه ای به دوست بیشعور که هرگز این جا را نخواهد خواند😑

۳ نظر ۶ موافق ۰ مخالف

ښؤال رآ باےد دڔښـــــٺ ݒرڛیڋ....


درکلیسا، جک از دوستش ماکس می پرسد: 
«فکر می کنی میشه هنگام دعا کردن سیگار کشید؟»
ماکس میگه: 
«چرا از کشیش نمی پرسی؟»
جک نزد کشیش می رود و می پرسد: «می توانم وقتی در حال دعا کردن هستم، سیگار بکشم.»
کشیش پاسخ می دهد: «نه، پسرم، نمیشه. این بی ادبی است.»
جک نتیجه را برای دوستش ماکس بازگو می کند.
ماکس میگه: «تعجبی نداره. تو سئوالت رو درست مطرح نکردی. بگذار من بپرسم.»
ماکس نزد کشیش میره و می پرسه « وقتی در حال سیگار کشیدنم می تونم دعا کنم؟»
کشیش مشتاقانه پاسخ می ده: «مطمئناً، پسرم.
مطمئناََ‌!!!
حالا امروزی تر:
کسی که نماز میخونه و روزه میگیره ، میتونه اختلاس و دزدی کنه؟ نه!
کسی که اختلاس و دزدی میکنه، میتونه نماز بخونه؟ بله مطمئناً!
پس باید سوال رو درست پرسید!

۱۸ نظر ۳ موافق ۰ مخالف
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان