خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

دل تنگی بیجا

یه جا نوشته بود:
دانشجوی راه دور که باشی نه تو شهر دانشجوییت احساس راحتی میکنی نه تو شهری که زادگاهته
راس میگه یه جورایی احساس می‌کنی به هر دو جا تعلق داری. وقتی اینجایی دلت اونجاس وقتی اونجایی دلت اینجاس...
از یه طرفم به هیچ کدوم تعلق نداری... وقتی شهر خودتی دائم به فکر رفتنی وقتی شهر دانشجوییتی دلت پی برگشتنه...
لعنتی یه جوریه که هر دو جا هم مال تو نیستن انگار...
پست یکم پیچیده شد... دانشجو های اهل دل میفهمن

):(
۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف
یاسین . میم
۱۵ شهریور ۰۱:۲۷
من اهل قلوه و جیگرم ولی بازم می‌فهمم قضیه رو :))

آره همین جوره... یه مدت که اصفهان باشم دلم برای قم تنگ می‌شه... چند روز که میام قم دوست دارم زودتر برگردم اصفهان

پاسخ :

چه وضعیه آخه؟😢😢
هانا :)
۱۱ شهریور ۱۴:۴۶
دانشجو نیستم ولی نمیدونم چرا درک میکنم:/ :))) فک کنم چون دانشجوی اطرافم زیاد بوده ::))

پاسخ :

همه پریشونن الان
یه وضعی اصلا:|
آرام :)
۱۰ شهریور ۱۸:۳۱
چه حسی !

پاسخ :

حس عجیب غریبیه
قبول دارم😂
پسرک تنها
۱۰ شهریور ۰۲:۱۵
کلن گیجم کردی

پاسخ :

خیلی هم پیچیده نیس😂😂
کَپو ッ
۱۰ شهریور ۰۱:۵۶
آره. حتی با اینکه دانشگاه رو سخت میگیرن واسه برگشتن به خونه دل آدم میگیره. از اون طرف هم بازم واسه رفتن دل آدم میگیره.

پاسخ :

دقیقا
چقدر بده :(
...AA ...
۱۰ شهریور ۰۰:۵۶
12:56 بامداد چ پستای پیچیده ای میذاری

پاسخ :

تاثیرات شب زنده داریه
جدی نگیر:)
ناصر رسولی
۱۰ شهریور ۰۰:۵۱

عالی بود واقعاً مرسی بابت پست زیباتون

نرم افزار افزایش بازدید سایت

پاسخ :

خواهش:|
لیمو جیم
۱۰ شهریور ۰۰:۴۸
همه جای زمین سرای من است :-D

پاسخ :

نمیشه گفت
وقتی برگردی خونه میگی هیچ‌جا خونه خود آدم نمیشه:(
نظر دادن تنها برای اعضای بیان ممکن است.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان