خاطرات زندگی یک نویسنده

مینویسم تا یادم بماند...

وقتی دلتنگی و تنها( و همه هم اتاقیات مثل خرس خوابن :| )

خیلی سخته دلیل حال خوبه خیلیا باشی
ولی حال خودت همیشه خراب باشه...
_:چرا انقد پنچری؟(لعنتیا من همه انرژیمو گذاشتم واسه شما دیگه باتری خودم داره تموم میشه)
نیازمند یک فری هاگ(free hug) هستیم...:(
۷ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

مبادا گرفتار شوی...

زندگی بی عشق بیهوده‌ست
و با آن دردناک ...
مبادا گرفتار شوی!
📝
آدم هایِ امروز، دفتر خاطرات ندارند! درد دل ها، مجازی شده، ما درد دل هایمان را برایِ هم "پست" می کنیم! ما حرف هایمان را تویِ صفحات چتِ عزیزترین هایمان می نویسیم و به در و دیوارش عکس و شعر و نوشته های قشنگ می چسبانیم! دفترِ خاطراتِ آدم هایِ امروز، یک صفحه ی لمسیِ چند اینچی است با کوله بارِ سنگینی از حسرت و حرف و خاطره هایِ تایپ شده ...
قبل تر ها ، برای فراموشی ، دفترهایِ خاطراتمان را سر به نیست می کردیم. این روز ها ولی ، هر بار که کم آوردیم ؛ می افتیم به جانِ سوابقِ چت هایمان و کسی چه می داند چه اندازه درد دارد ، بعضی از همین سر به نیست کردن هایِ بی بازگشت! در روزگاری که آدم ها در یک پروفایل خلاصه می شوند و فراموش کردنشان به یک لمسِ چند ثانیه ای بند است!
آدم هایِ وفاداری نیستیم ، زود دل می بندیم و زود فراموش می کنیم. کاش در دورانِ همان دفترخاطره هایِ قفلی ، جا مانده بودیم!
#کپی شده است💬
۴ نظر ۵ موافق ۰ مخالف

قرار بود ننویسم...

قرار بود دیگر ننویسم
نه متن عاشقانه نه داستانهای تخیلی ام را
قرار بود از همه جا خداحافظی کنم
میخواستم از همه جا بروم
بعد رفتنت تازه فهمیدم چقدر وابسته ات بودم و 
چقدر منتظر ماندن سخت است
اما...
:)))))
خدایا شکرت که دوباره net ام درست شد
وای ram گوشیم سوخته بود نتمم خراب بود خیلی سخت بود این چند روز
خدایا شکرت!!!!
+من هیچ وقت ادم نمیشوم میدونم
واقعا راستی عاشقی چجوریه؟
۸ نظر ۸ موافق ۰ مخالف

دو مصرع عشق

هرکه دو پیمانه زد همره مستان عشق
سر نکشد تا ابد از سرِ پیمان عشق
۸ نظر ۱۲ موافق ۰ مخالف

فقط خودت باش :)

همه این دورانو داشتن
استرس و افسردگی بعد از جدایی از والدین برای رفتن به دانشگاه
از بابام که داره بازنشسته میشه تا داییم حتی خودم
عادیه...
شما از یه محیط با برنامه مشخص وارد یه محیط جدید شدید که اصلا
برنامه و نظم خاصی نداره. :)))
تنها چیزیش که رویه نظمه ثبت نامه که متاسفانه نمیتونن تغییرش بدن.

سردرگم میشیم...بارها به انتخابمون شک میکنیم و دودل میشیم...
نمیدونیم به حرف عقلمون باید توجه کنیم یا به ندای دلمون...
خلاصه هر چی به زمان رفتن نزدیک بشید استرستونم بیشتر میشه
و این دلهره تا یک هفته بعد از مستقر شدن تو خوابگاه ادامه پیدا میکنه
بعد از یک هفته کم کم میفتید رو روال کار...این مدل زندگی کردن کم کم 
براتون عادی میشه و شرایط رو راحت میپذیرید.
اما اینو بدونید هر چقدر بیشتر به خودتون سخت بگیرید و فک کنید 
دانشگاه یه چیز خاصه و باید جور خاص رفتار کنید سخت تر میشه براتون
رمز موفقیتتون فقط یه چیزه : خودتون باشید.

اگه درس خوندنو دوست دارید بیفتید دنبال درس.اگه کارای هنری دوست دارید برید دنبالش.

چون به هر حال این دوران میگذره.نکنه یه وقت واستون پشیمونی بمونه!
خلاصه...راز موفقیتو گفتم بهتون دیگه...خیلی هم استرس ندید به خودتون همه چیز حل میشه...زمان خیلی چیزا رو درست میکنه.
+از اندک ترم بودن شرمسار نباشید...ما همه یک روزی اندک ترم بوده ایم :)
۱۱ نظر ۱۱ موافق ۰ مخالف
درباره من
🍃 نه تو می مانی،
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آنچنانی که فقط
خاطره ای خواهد ماند...🍃
نویسندگان
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان